close
مجتمع فنی تهران

داستان های خواندنی

آخرین ارسال های انجمن

داستان جالب كولي خواني رنگ ها براي هم

موضوع : تفریح وسرگرمی ,داستان های خواندنی , | تاریخ : سه شنبه 15 مهر 1393 زمان : 7:21 | بازدید : 132
نویسنده : | نظرات ()

داستان جالب كولي خواني رنگ ها براي هم

روزی از روزها، جنگی پرآب و تاب در بین رنگ‌ها درگرفت. هرکدامشان اصرار داشتند که در دنیا مهم‌ترین، موثرترین و محبوب‌ترین رنگند.

داستان کوتاه :انشایم را بازنویسی میدهم

موضوع : تفریح وسرگرمی ,داستان های خواندنی , | تاریخ : سه شنبه 19 فروردين 1393 زمان : 23:35 | بازدید : 68
نویسنده : | لینک ثابت | نظرات ()

انشایم را بازنویسی میدهم!
علم بهتر است یا ثروت؟؟
بچه مدرسه ای که بودم با خودم میگفتم علم بهتر از ثروت است!
و اما اکنون که مهندس شدم به این یقین رسیدم که ثروت بهتر از علم است!زمانی به این باور رسیدم که علمم فایده ای برای عزیزترین کسم نداشت و بخاطر نداشتن ثروت مرد

فرستنده : بی ریا 0631

 

داستان کوتاه:سیب زمینی های خود را دور بریزیم

موضوع : تفریح وسرگرمی ,داستان های خواندنی , | تاریخ : سه شنبه 19 فروردين 1393 زمان : 23:29 | بازدید : 94
نویسنده : | لینک ثابت | نظرات ()

سیب زمینی های خود را دور بریزیم
معلّم یک کودکستان به بچه هاى کلاس گفت که میخواهد با آنها بازى کند .
او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکى بردارند و درون آن ، به تعداد آدمهایى که از آنها بدشان می آید ، سیب زمینى بریزند و با خود به کودکستان بیاورند .
فردا بچه ها با کیسه هاى پلاستیکى به کودکستان آمدند . در کیسه بعضی ها ٢ ، بعضی ها ٣، بعضی ها ۵ تا سیب زمینى بود .
معلّم به بچه ها گفت تا یک هفته هر کجا که میروند کیسه پلاستیکى را با خود ببرند .
روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردن به شکایت از بوى ناخوش سیب زمینی هاى گندیده . به علاوه ، آنهایى که سیب زمینى بیشترى در کیسه خود داشتند از حمل این بار سنگین خسته شده بودند .
پس از گذشت یک هفته ، بازى بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند .
معلّم از بچه ها پرسید : « از این که سیب زمینی ها را با خود یک هفته حمل می کردید چه احساسى داشتید ؟! »
بچه ها از این که مجبور بودند سیب زمینی هاى بدبو و سنگین را همه جا با خود ببرند شکایت داشتند .
آنگاه معلّم منظور اصلى خود از این بازى را این چنین توضیح داد: این درست شبیه وقتی است که شما کینه آدمهایى که دوستشان ندارید را در دل خود نگاه می دارید و همه جا با خود می برید . بوى بد کینه و نفرت، قلب شما را فاسد می کند و شما آن را همه جا همراه خود حمل می کنید . حالا که شما بوى بد سیب زمینی ها را فقط براى یک هفته نتوانستید تحمل کنید پس چطور می خواهید بوى بد نفرت را براى تمام عمر در دل خود تحمل کنید ؟
پس همیشه سعی کنیم کینه کسی رو به دل نگیریم بلکه به خوبی های شخص بیشتر بیاندیشیم تا کینه ای از اون به دل بگیریم

داستان کوتاه بهلول:خرید خانه از بهلول

موضوع : تفریح وسرگرمی ,داستان های خواندنی , | تاریخ : سه شنبه 19 فروردين 1393 زمان : 23:1 | بازدید : 102
نویسنده : | لینک ثابت | نظرات ()

بهلول در راهی نشسته بود و با انگشت بر خاک تصویر خانه ای می کشید و می گفت این خانه را بخرید تا خدا شما را پاداش بدهد....
خلیفه با همراهان گذر میگرد یکی از همراهان چند سکه بداد و خانه نقش بسته بر خاک را از بهلول خرید..
خلیفه شب در خواب دید که آن همراه را در بهشت قصری از زمرد عطا کرده اند ..
فردا نزد بهلول آمد و گفت:خانه ای نیز به من بفروش ..
بهلول خندید و گفت :""""""تو را آن پاداش ندهند زیرا او ندیده خریده بود........""""""

 

 

آخرین مطالب ارسالی

اعلام اعلام زمان ثبت‎نام اولین آزمون استخدامی ۹۴
به به زودی انواع اموزش کامپیوتری به صورت رایگان برای شما همراهان گرامی ما
دهه دهه هفتادي هايي که در سال 93 درخشيدند
زور زور گيري از زنان و دختران در تهران با خودرو
ويژگي ويژگي هاي اختصاصي دولت احمدي نژاد
موجودی موجودی گرفتن برای پیرمرد
طنز طنز درب ضد سرقت
خواننده خواننده زن گرجستاني مسلمان شد! + عکس
شخصی شخصی که در داربی 71 در چشم رحتمی لیزر می انداخت شناسایی شد
دزدیدن دزدیدن جنین دوست صمیمی باردار توسط دختر ۱۸ساله